سقف امن خانه ما

سقف امن خانه ما فاطمه‌م، ۲۱ سالمه. ما اصالتاً ترک اردبیلیم، ولی چند سالیه اومدیم کرج. علی آقامون کارگر ساختمونه. بنده‌خدا کله‌سحر که می‌ره هوا تاریکه، شبم که میاد، انقدر کار کرده که دستاش قاچ‌قاچ شده از گچ و سیمان. پسرمون، اهورا، ۳ سالشه. چند ماهی بعد از اینکه دنیا اومد، دکتر گفت سندروم دان … بیشتر بخوانید

وقتی علم به گرد پای درد ما نمیرسه…

وقتی علم به گرد پای درد ما نمیرسه… ساعت از دو و نیم شب گذشته. صدای نفس‌های النا که حالا بعد از اون تشنج لعنتیِ ساعت یازده آروم شده، تنها صداییه که توی خونه می‌پیچد. امیرعلی، پسرم، فردا امتحان ریاضی داره ولی می‌دونم تا نیم‌ساعت پیش بیدار بود. صدای قدم‌هاش رو می‌شنیدم که با نگرانی … بیشتر بخوانید